تبليغاتX
ساحل افتاده
ساحل افتاده

از نوشتن یک فیلمنامه سینمایی فارغ شدم . فارغ به معنای واقعی کلمه از همان ها که آدم را یاد زایمان می اندازد آن هم از جنس سه قلو البته خوشبختانه یک سه قلوی سالم نه به هم چسبیده. بازنویسی یک فیلمنامه سینمایی دیگر را هم پنجشنبه تمام کردم. انقدر ورسیون اولی که نوشته شده بود وحشتناک بود که در تصورم نمی گنجید بتوانم دستی رویش ببرم و کاری برایش بکنم اما تصمیم گرفتم که خودم را محک بزنم و این کار را انجام بدهم. خیلی سخت بود اما آن هم خوشبختانه سربلندم کرد.

یک سفر ده روزه ی خوب هم به شمال داشتم که خستگی این چند ماه را به طور کامل از تنم بیرون برد. انقدر شب ها کنار ساحل پینگ پونگ و فوتبال دستی بازی کردیم که تا چند وقت دستم ورم داشت و درد میکرد اما خوشحالم که بعد از سالها هنوز هم کسی توی پینگ پونگ حریفم نیست. خلاصه که حریف می طلبم اساسی.

انقدر فیلم خوب دیدم که نمی دانم از کدام بنویسم. چند شب پیش دلم یک فیلم ملودرام خاص تکان دهنده  و جذاب می خواست. دست بردم بین آرشیو فیلمم و یکی را از روی رندوم انتخاب کردم. فیلم  My Life Without Me با بازی سارا پولی و محصول کانادا که برنده جایزه جشنواره تورنتو شده به طور کامل رضایتم را جلب کرد. یک زن بیست و سه ساله که خیلی زود ازدواج کرده، صاحب دو دختربچه خوردنی و یک شوهر دوست داشتنی و مهربان است متوجه می شود که به سرطان مبتلاست و ظرف دو سه ماه آینده خواهد مرد. او تصمیم می گیرد در این مورد چیزی به کسی نگوید و یک لیستی از کارهایی که در این مدت کوتاه باید انجام بدهد می نویسد. یکی از برنامه هایش این است که عاشق مردی بشود و انقدر زیبا این اتفاق می افتد که اشک توی چشمان آدم حلقه می زند. فیلم خیلی زیبا و فکر شده است. فیلم  The Dead Girl هم دیدنی و جذاب است. فیلم قصه ی مرگ یک دختر است که در اپیزدوهای مختلف  آدم هایی که به نوعی با آن سر و کار داشتند را می بینیم و اپیزود آخر هم ماجرای خود دختر است تا لحظه ای که به قتل می رسد.. Life Or Something Like It با بازی آنجلینا جولی و ادوارد برن که ارزش دیدن دارد. فیلم های دختری با گوشواره های مروارید، خداحافظ لنین، آقای اسمیت به واشنگتن می رود را هم خیلی دوست داشتم.فیلمی جالب هم از جود لاو دیدم به اسم Alfie . نوع روایت و ساختار فیلم خیلی جذاب است. جود لاو از زندگیش رو به دوربین تعریف می کند و زندگی خاص و عجیب و غریبی که دارد.فیلم های خوب دیگری که دیدم به ترتیب اولویت اینها هستند. PHONEbooth ، The Jacket ، pearl harbor، The CIDER HOUSE RULES ، The Three Burials ، Passion of Mind ، Far From Heaven و خیلی های دیگر. این فیلم آخری یعی دور از بهشت خیلی اذیتم کرد. ماجرای زنی خانه دار، وفادار، از خود گذشته و خلاصه نمونه ی کامل یک زن مثبت که متوجه می شود شوهرش که صاحب یک جاه و مقامی هم هست همجنس باز است و عاشق یک مردی شده - درست لحظه ای که آن دو مرد با هم سکس دارند زن بی آن که روحش خبر داشته باشد وارد دفتر شوهرش می شود و آن دو را در این حالت می بیند- با وجود این سعی می کند به شوهرش کمک کند. شوهر پیش روانکاو می رود و می خواهد این حالت را در خودش از بین ببرد که البته موفق هم نمی شود. از طرفی این زن بدبخت با یک سیاه پوست مهربان دوست می شود که البته این دوستی فقط در حد صحبت و درددل، بدون هیچ رابطه ای است . این دوستی از چشم مردم شهر که هنوز سیاه پوستها را آدم حساب نمی کنند یک ننگ و آبروریزی است و از همه دردناک تر این که جناب شوهرِ همجنس باز که این زن رسوایی او را به رویش نمی آورد و همچنان فداکارانه دارد با او زندگی می کند زنش را متهم می کند که با این دوستی آبرو و حیثیت او را به خطر انداخته! و هر چی از دهانش در می آید به او می گوید. این فیلم آدم را امیدوار می کند که در ناف امریکا هم هنوز مردسالاری حرف اول را می زند و این درد فقط منحصر به ایران نیست بلکه کاملا جهانی است که هنوز در لایه های پنهان آدم ها و جوامع مختلف جاری است و فقط ظاهر عدالت گرایی و برابری و انسانیت رعایت می شود وقتی وارد عمقش بشویم می بنیم که وضعیت زن و مرد در دنیا هیچ فرقی نکرده. مرد همان است که می تواند هر کاری دلش می خواهد بکند اما زن نه.حداقل این چیزی است که در فیلم دور از بهشت به زیبایی ترسیم شده.فیلم به لحاظ شخصی خیلی اذیتم کرد و از دیدنش به شدت پشیمان شدم.

 

2  یکشنبه 1386/08/13ساعت 11:44   ليلا صبور  |